نسخه چاپی

مسئولین محترم مجله تجربه متاسفم،بسیار متاسفم که مجبورم چنین نامه ای بنویسم. این شروع نامه سرگشاده من بود به مطبوعات در مهرماه 1377 در مورد نقض حقوق مولفین بخصوص عکاسان،که در اغلب نشریات و خبرنامه اتحادیه ناشران چاپ شد و متن کامل آن هم در مجله بخارای مهر و آبان 1377 به چاپ رسید.

آی تی ایران - به دنبال انتشار عکسهای مختلف از عکاسان بدون نام آنها مریم زندی عکاس صاحب نام طی نامه‌ای به این مجله نسبت به انتشار عکسهای خود و دیگران بدون اجازه عکاس اعتراض کرده است. پس آنکه تکرار این موضوع و پس آنکه نشریه تجربه حاضر به انتشار نامه اعتراضی خانم زندی نشد این متن به رسانه‌ها ارسال شده است که می‌خوانید:

هر عکس یک عکاس دارد

مسئولین محترم مجله تجربه
متاسفم،بسیار متاسفم که مجبورم چنین نامه ای بنویسم.

این شروع نامه سرگشاده من بود به مطبوعات در مهرماه 1377 در مورد نقض حقوق مولفین بخصوص عکاسان،که در اغلب نشریات و خبرنامه اتحادیه ناشران چاپ شد و متن کامل آن هم در مجله بخارای مهر و آبان 1377 به چاپ رسید.

متاسفم،بسیار متاسفم که مجبورم بعد از 12 سال دوباره چنین نامه ای بنویسم و بخش هایی از آن نامه را تکرار کنم.منکر آن نیستم که تلاشهایم در این زمینه تاثیرگذار بوده ولی متاسفانه همچنان شاهد سقوط اخلاق حرفه ای و ندیده گرفتن حق و قانون در همه زمینه ها بخصوص حقوق مولفین و بخصوص عکاسان از طرف ناشرین و ارباب!جراید هستیم.


عکس: شهرام شریف

مجله محترم تجربه در شماره 79 شهریور 90 خود چند عکس از پرتره های شناخته شده مرا، بدون اجازه و حتی بدون ذکر نام عکاس ،چاپ کرد ،که در جواب اعتراض من به مسئولین ،عذرخواهی کردند و منهم با احترام به مسئولین مجله موضوع را نادیده گرفتم.درشماره بعد ،شماره 80 که در صفحه اول آن باز عذرخواهی کرده و تقصیر را به گردن دنیای مجازی انداخته بودند ،دیدم متاسفانه این روش ادامه دارد و عکسهایی از آقای هادی شفاییه ودیگران باز بدون ذکرنام عکاس چاپ شده و درشماره بعدی ،شماره 81 آبان 1390، دیدم در صفحه اول همچنان عذرخواهی از دیگران بخاطر نقض حقوقشان در زمینه های مختلف ادمه دارد ! و باز هم در همین شماره عکس م-آزاد که عکس شناخته شده و بحث برانگیزی بوده و همه دانشجویان سال اول عکاسی هم میدانند عکاس این عکس کیست ،در صفحه 38 جنگ تجربه بدون اجازه و بدون ذکر نام عکاس چاپ شده است.بنظر می آید که این روش و منش این نشریه و چنین نشریاتی است ،نادیده گرفتن و ارزش ننهادن به تلاش و حقوق و نظر دیگران.پس خود را باز هم موظف به نوشتن دیدم.

روی سخنم با مسئولین محترم مجله تجربه و سایر مسئولین محترمیست که تحت نام فرهنک و ادب حقوق دیگران را ندیده میگیرند ،به حقوق مولف آشنا نیستند یا نمی خواهند که باشند.

مسئولین محترم!
شما که اسم خودتان را فورا و درشت بالای مطلبتان می نویسید ،چطور فراموش می کنید که عکس یک صفحه ای روبروی مطلبتان هم صاحب دارد؟عکسی که به مطلب شما اهمیت و جذابیت میدهد و الا نمیگذاشتید و آن صفحه را هم با نوشته های خودتان پر میکردید ! خوب میدانید که بدون عکس ، مجله تان جزوه ای خسته کننده خواهد بود با تیراژی بسیار کمتر (با فرض اینکه مطالبش خوب باشد)

.مسئولین محترم!
اگر عکسی را نمی شناسید مجاز به چاپ عکس نیستید همچنانکه مطلب بی نام چاپ نمیکنید. بهای بی اطلاعی و بی توجهی و تنبلی شما را که عکاس نباید بپردازد .او هم در این جامعه زندگی می کند ،آیا او هم اینگونه باید کسب معاش کند؟ با ندیده گرفتن حقوق دیگران و با استفاده غیر قانونیازاموال دیگران؟فکر می کنیداگر مبلغش 3000 میلیارد بود مهم بود ولی یک عکس که ارزشی ندارد ؟یا اینکه، این کار دیگر عادی شده،اینهم روی بقیه، دراین شرایط باید راجع به چیزهای مهمتر حرف زد ؟و یا اصلا نمی دانید که عکس هم یک اثر است و صاحب دارد؟
سوال آخر را احتمالا میدانید.چون طبق شناسنامه مجله ،دبیر عکس دارید که از عکاسان خوب و با تجربه است و کنار عکسهایش در مجله اسمش نوشته می شود .

آیا دبیر عکس شما امکان و اختیار و دانش حفظ حقوق همکارانش را ندارد؟ یا اوست که حقوق همکارانش را ندیده میگیرد ؟
من تنها از عکس خودم و برای خودم صحبت نمی کنم که دیگر بعد از 35 سال عکاسی در این مملکت ،در شرایطی هستم که چاپ چند عکس از من در جایی ،با نام یا بی نام ،نه به من می افزاید و نه کم می کند. اما من موظفم از حقوق عکاسان بسیاری صحبت کنم که در شرایط سخت کاری ،بدون حق بیمه و امنیت شغلی و کپی رایت و با خطر از دست دادن وسیله کار و زندگیشان ، با مایه گذاشتن از جان ،وقت و سرمایه خود ،کار می کنند و حقیقتا بدون هیچ امید و چشم داشتی ،تاریخ و جغرافیای این مرز و بوم در حال تخریب ،این خاک مقدس غمگین را مستند و ماندگار میکنند و اسناد آنرا برای فرزندان ما میگذارند.عکاسانی که روز به روز دایره کار و فعالیت و در آمد برای آنها تنگ تر می شود.

حالا دیگر عکاسان حرفه ای از بسیاری آثار باستانی و تاریخی هم نمی توانند عکس بگیرند ،مگر با ضوابط و اجازه خاص یا عکاسانی خاص. نگران روزی هستم که عکاسی از پرنده و درخت هم مجوز بخواهد !زنان عکاس که با فشارهای مضاعفی روبرو هستند .همچنان، سفر که نباید بروند چون هتل ها در هیچ شکلی اجازه ندارند به آنها اتاق بدهند و تبعیضات بسیاری دیگر که آخرین آنرا در سفر گذشته (آذر90) خودم به خمینی شهر برای عکاسی از مراسم عاشورا ،شاهد بودم و موارد بسیاری که نامه هفتاد من کاغذ می شود !

به دلایل مختلف تبلیغاتی و دادن اطلاعات غلط و جهت دار به مردم ، حالا دیگر هرکسی در هر جایی به خودش اجازه میدهد بپرسد چرا عکس میگیرید ؟ یا نباید بگیرید.دو سه هفته پیش یکی از عکاسان شناخته شده را در روستایی در ایلام دو پیرمرد دستگیر می کنند ! یعنی واقعا دستهای او را میگیرند و نمیگذارند عکس بگیرد و میگویند آمریکایی هستی ! حالا بگذریم که از ظاهر شرقی و ایلیاتی و لهجه این عکاس هر کر و کوری می تواند بفهمد لااقل آمریکایی نیست ! بعد از ساعتها که وقت او را میگیرند و زمان تلف می شود 2 تا آدم با سواد و فهمیده پیدا می شوند و بادیدن کارت عکاس و ظواهر او ،بعد از ساعتها چانه زدن با پیرمردها !به آنها می قبولانند که ایشان لر یاسوج است نه آمریکایی جاسوس !

از این مزاحمت ها به شکل های مختلف برای همه عکاسان در روستاها و شهرها اتفاق می افتد ،دایره کار عکاسی روز به روز تنگ تر می شود . نمیدانم چرا اشخاصیا مسئولین از راننده تاکسی نمی پرسند چرا رانندگی می کنی؟از بقال نمی پرسند چرا بقالی می کنی؟ از لبو فروش نمی پرسند چرا لبو فروشی ؟... ولی همه به خود اجازه میدهند از عکاس بپرسند چرا عکس می گیری؟دوربین عکاسی مثل اسلحه وحشتناک و جلب نظر کننده ای شده که همه را نگران می کند .
آیا این ترس از عکاسی بخاطر ثبت کدام واقعیت است که نباید دیده شود ؟ترس از کشف چه حقیقتی است که نباید فهمیده شود ؟

حال، شما مسئولین فرهیخته و فرهنگی و ایران دوست نشر !بجای حمایت از آنها در چنین شرایطی ،شما هم می خواهید حق آنها را ندیده بگیرید و بی ارزش جلوه دهید؟

آیا ناشرین و ارباب جراید و ادب و هنر در زمینه فرهنگ تصویری آنقدر بی اطلاع و بی بضاعت و دور از دنیای متمدن هستند که عکس را نمی شناسند و متوجه تاثیرات آن نیستند ؟عکسهای تاریخ ساز ایران و جهان را ندیده اند ؟نمیدانند که عکس خودش بوجود نمی آید ؟ هر عکس یک عکاس دارد ؟ عکس قیمت دارد ؟ عکس هم یک اثر است و صاحب آن دارای حقوق معنوی و مادی آن اثر است ؟و باز هم متاسفم که این رفتار از جانب مطبوعات و یا ناشرینی سرمیزند که پای صحبت خودشان یا مجله شان که می نشینی زیر خروارها کلمه و مطلب ، مثل حق و حقوق، آزادی ، حق تالیف و حقوق زنان و بسیاری کلمات دهان پرکن دیگر مدفون می شوی ولی درعمل کوچکترین اهمیتی به حق و حقوق تو ،وقتی پای منافع خودشان در میان باشد ،نمیدهند .از صمیم قلب متاسفم از اینکه روز به روز بیشتر متوجه می شوم که این کلمات و مطالبی که با آب و تاب در این مجلات وزین می نویسند فقط دکانهایستکه سرنبش های معینی و در زمانهای معینی باز می شود و به موقع بسته می شود و جایش را به دکان باب روز دیگری می دهد.

از آنجایی که امیدی ندارم که کسی به داد کسی برسد ،چون اگر دادرس و قانونی بود به اینجا نمی رسیدیم و از شکایات پرونده هایی بیتیجه و طولانی نیز خبر دارم و بسیاری حرفهای دیگر ... بهرحال باید خود عکاسان مسئله را جدی بگیرند و هیچ جا از حقوق خود کوتاه نیایند.البته این نشریات هم می توانند به روش خود ادامه دهند که در این مورد هم من سالها پیش و همیشه گفته ام که اگر مسلمانید این کار غصب است و زیر دِین هستید و اگر مسلمان نیستید سرقت است مثل بالا رفتن از دیوار کسی ،حتی اگر پاسبان نتواند شما را بگیرد!در نامه سرگشاده سال 77 ،برای این ناشرین محترم ،تجویز کرده بودم روزی صدبار بنویسند ،هر عکس یک عکاس دارد تا شاید این مسئله ملکه ذهنشان شود.

حال باز همان توصیه را دارم.شاید این سرمشق در تاریخ روزنامه نگاری و عکاسی ما مفید باشد و بماند.
این بار روزی هزار مرتبه بنویسید ،هر عکس یک عکاس دارد ، هر عکس یک عکاس دارد ، هر عکس یک عکاس دارد.

مریم زندی

http://itiran.com/node/61507